مصدق
سخن بی پرده باید گفت وقت راز پوشی نیست
اگر دشمن ز بیم نام تو بر خویش میلرزید
و میکوشید گرد فراموشی بپاشد روی نام تو
من دلم میگیرد
از این همنبردان وز همرهان
که از خاطر تو را بردند
ندانم من ز روی سهو یا عمد
تو را و راد مردی تو را بردند از خاطر
تو را شیر بزرگ شرق
تو را ای مظهر ازادگی
حتی به نامی یاد ننمودند
و قلب عاشقانت را
به یادی شاد ننمودند
همیشه فکر میکردم وقاحت حدی داره ولی وقتی ویژه نامه ی انجن اسلامیه سمنانو خوندم که به حق دست بسیجو از پشت بسته و مربوط به مصدق بود فهمیدم نه...
حدی نداره و واقعا برای خودمون و خودم متاسف شدم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 1:45  توسط راگا
|